عصر جوان آنلاین- پریسا مومن: هر بار که سخن از صنعت ایران به میان میآید، ذهن سیاستگذار و حتی افکار عمومی ناخودآگاه به سمت نفت، پتروشیمی، فولاد یا خودروسازی میرود. گویی تنها صنایع بزرگ و سرمایهبر، شایسته توجه هستند و صنایعی که با سرمایه اندک میتوانند میلیونها شغل ایجاد کنند، در حاشیه قرار گرفتهاند. این در حالی است که تجربه کشورهای موفق صنعتی نشان میدهد مسیر توسعه الزاماً از صنایع عظیم و سرمایهبر عبور نمیکند؛ بلکه بسیاری از اقتصادهای نوظهور، رشد خود را از صنایعی آغاز کردند که بیشترین ظرفیت اشتغال، ارزش افزوده و صادرات را داشتند. صنعت نساجی و پوشاک دقیقاً در همین نقطه قرار دارد.
نساجی صرفاً یک صنعت نیست؛ حلقه اتصال کشاورزی، پتروشیمی، صنایع شیمیایی، ماشینسازی، حملونقل، تجارت و خدمات است. از پنبه و پلیاستر گرفته تا طراحی لباس، دوخت، بستهبندی و صادرات، زنجیرهای شکل میگیرد که هزاران بنگاه کوچک و متوسط را به حرکت درمیآورد. همین ویژگی است که باعث شده بسیاری از اقتصاددانان، صنعت نساجی را یکی از مؤثرترین ابزارهای کاهش فقر و ایجاد اشتغال بدانند.
در ایران نیز ظرفیت این صنعت کمتر از آن چیزی نیست که تصور میشود. گردش مالی بازار پوشاک و نساجی کشور حدود ۱۵ میلیارد دلار برآورد میشود؛ بازاری که ترکیبی از تولید داخلی، واردات رسمی و متأسفانه قاچاق است. در سطح جهانی نیز ارزش این صنعت از دو هزار میلیارد دلار فراتر رفته و رقابت کشورها برای تصاحب سهم بیشتری از این بازار هر روز شدیدتر میشود.
اما پرسش اصلی این است که چرا صنعتی با چنین ظرفیتی، امروز با مشکلاتی روبهروست که حتی تأمین مواد اولیه آن نیز به بحرانی ملی تبدیل شده است؟
بحران اخیر تأمین پلیاستر، پلیپروپیلن و PVC تنها یک نمونه از مشکلات عمیقتر اقتصاد ایران است. توقف یا کاهش عرضه چیپس پلیاستر، نوسان عرضه پلیپروپیلن در بورس کالا و نگرانی تولیدکنندگان از کمبود مواد اولیه، بار دیگر نشان داد که زنجیره تولید ایران تا چه اندازه شکننده شده است. تصمیم اخیر دولت برای تسهیل واردات این مواد و حذف بخشی از محدودیتهای ثبت سفارش، اقدامی ضروری بود؛ اما نباید آن را راهحل نهایی تلقی کرد.
اقتصاد ایران سالهاست به جای درمان بیماری، تنها مسکن تجویز میکند. هر بار که کمبودی ایجاد میشود، واردات تسهیل میشود؛ هر بار که قیمتها جهش میکند، سقف قیمت تعیین میشود؛ و هر بار که تولیدکننده با بحران نقدینگی روبهرو میشود، وعده تسهیلات داده میشود. اما هیچگاه این پرسش مطرح نمیشود که چرا صنعتی که باید از مزیت بزرگ پتروشیمی ایران بهرهمند باشد، برای تأمین مواد اولیه خود دچار چنین آشفتگیهایی است؟
ایران یکی از بزرگترین تولیدکنندگان محصولات پتروشیمی در منطقه است. به طور طبیعی انتظار میرود صنایع پاییندستی، از جمله نساجی، از این مزیت برخوردار باشند و مواد اولیه را با ثبات، قیمت مناسب و قابلیت برنامهریزی دریافت کنند. اما واقعیت چیز دیگری است. تولیدکننده ایرانی بیش از آنکه نگران بازار فروش باشد، نگران تأمین مواد اولیه است. این وضعیت نه نتیجه کمبود منابع، بلکه حاصل ضعف حکمرانی اقتصادی است.
نساجی قربانی همان مشکلی است که امروز بسیاری از صنایع کشور را گرفتار کرده است؛ نبود یک سیاست صنعتی منسجم. در ایران تقریباً هر دستگاهی بخشی از زنجیره تولید را در اختیار دارد؛ وزارت صمت، بانک مرکزی، گمرک، سازمان امور مالیاتی، تأمین اجتماعی، وزارت نیرو، شرکت ملی گاز و دهها نهاد دیگر، هر کدام تصمیمی میگیرند که شاید در محدوده وظایف خود منطقی باشد، اما در کنار هم به افزایش هزینه تولید منجر میشود.
نتیجه آن است که تولیدکننده ایرانی، پیش از آنکه با رقیب خارجی رقابت کند، باید با هزینههای داخلی بجنگد. رشد ۴۰ تا ۶۰ درصدی دستمزدها، افزایش هزینه حملونقل، محدودیتهای ارزی، افزایش هزینههای گمرکی، نوسان نرخ ارز، قطعی برق و گاز، دشواری دریافت تسهیلات بانکی و رکود بازار مصرف، مجموعهای از فشارها را ایجاد کرده که سودآوری بنگاهها را به شدت کاهش داده است.
در چنین شرایطی، طبیعی است که بسیاری از کارخانهها ظرفیت تولید خود را کاهش دهند. کاهش ظرفیت تولید نیز به معنای افزایش هزینه ثابت هر واحد محصول است؛ چرخهای که در نهایت قیمت تمامشده را بالا میبرد و توان رقابت را از تولیدکننده میگیرد.
اما شاید مهمترین نکتهای که کمتر به آن توجه میشود، مسئله اشتغال است. ایجاد هر شغل در صنایع سرمایهبر مانند پتروشیمی یا فولاد، به سرمایهگذاریهای چند ده میلیارد تومانی نیاز دارد؛ در حالی که در صنعت نساجی، با سرمایهای بسیار کمتر میتوان فرصتهای شغلی فراوان ایجاد کرد. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، توسعه صنعت نساجی نه فقط یک سیاست اقتصادی، بلکه یک سیاست اجتماعی برای کاهش فقر و تثبیت طبقه متوسط محسوب میشود.
از این منظر، هر کارخانه نساجی که ظرفیت تولید خود را از دست میدهد، تنها یک بنگاه اقتصادی نیست که دچار زیان شده باشد؛ بلکه دهها یا صدها خانواده نیز امنیت شغلی خود را از دست میدهند. اقتصاد ایران در شرایطی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگری به صنایع اشتغالمحور نیاز دارد و نساجی یکی از مهمترین آنهاست.
ادامه این مسیر، بدون اصلاح سیاستهای کلان اقتصادی، تنها به فرسایش تدریجی این صنعت منجر خواهد شد. تسهیل واردات مواد اولیه اگرچه میتواند التهاب کوتاهمدت بازار را کاهش دهد، اما جایگزین سیاست صنعتی پایدار نخواهد شد. صنعتی که قرار است موتور اشتغال کشور باشد، بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد؛ ثبات در تأمین مواد اولیه، ثبات در سیاست ارزی، ثبات در مقررات و ثبات در تصمیمگیری.
https://asrejavanonline.ir/?p=25522




