مریم حسینی در نوشتاری به «برگزیده غزلیات شمس» به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی پرداخته است.
مریم حسینی – استاد دانشگاه الزهرا و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی – به مناسبت زادروز محمدرضا شفیعی کدکنی به بررسی «برگزیدۀ غزلیات شمس» پرداخته است.
در یادداشت مریم حسینی میخوانیم:
«در پانزدهم اردیبهشت سال ۱۳۸۸ به دعوت مرکز فرهنگی شهر کتاب در جلسۀ نقد و بررسی برگزیدۀ غزلیات شمس استاد شفیعی کدکنی شرکت کردم. یادداشتی برای این قرائت در آن جلسه نوشته بودم که امروز نوزدهم مهرماه ۱۴۰۵ به مناسبت سالگرد تولد و بزرگداشت مقام علمی استاد آن را ارائه میکنم. دیرزیاد آن بزرگ خداوند!
معرفی و نقد کتاب غزلیات شمس تبریز(مقدمه، تفسیر و گزینش از دکتر شفیعی کدکنی)
ماییم فداییان جانباز
گستاخ و دلیر و جسمپرداز
زآغاز همه به آخر آیند
زآخر برویم ما به آغاز
هین بازپرید جمله یاران!
شه بازبکوفت طبل شهباز
شش سوی مپر، بپر از آن سوی
کاندر دل تو رسید آواز
مگشای پر سخن کزان سو
بیپر باشد همیشه پرواز
پوست سخن است اینچه گفتم
از پوست که یافت مغز آن باز
گزینش تازهای که استاد شفیعی کدکنی از مجموعه غزلهای مولانا جلالالدین به دست داده است، حاوی مطالعات نوینی دربارۀ وی و آثارش منجمله غزلیات وی است. کتاب در دو جلد فراهم آمده و حاوی ۱۰۷۵ غزل و ۲۵۶ رباعی است. البته انتخابی هم از میان غزلهای بلند دیوان صورت گرفته و به انتخاب استاد بعضی از ابیات حذف و بعضی باقی ماندهاند. بنا بر تصریح خود نویسنده مبنای این انتخاب جذابیت غزلها و ابیات آن بوده و نوشته است که «نگارنده تلاش کرده تا آن دسته از غزلهای منسوب به مولانا و یا آنها را که در حوصله خواننده امروزی نمیگنجد، کنار بگذارد».
اساس انتخابها بر مبنای کلیات دیوان تصحیح استاد فروزانفر بوده که دکتر شفیعی در برخی موارد تصحیح قیاسی بر آن انجام دادهاند (مقدمه، ۱۳۹). مقدمه کتاب شامل مجموعهمقالاتی است که استاد در طول سالها نگاشته و بعضی از آنها یا پیش از این چاپ شده و یا تاکنون منتشر نشدهاند. مقدمه حاوی هشت فصل است. ابتدا مقدمهای دربارۀ «شرح احوال و آثار مولانا» میآید. سپس فصلی با عنوان «در قلمرو عاطفه و اندیشهها» (ص ۴۶) که دربارۀ موضوعات شعری و هیجانهای شاعرانۀ غزلهاست. معانی اصلی شعر مولانا دربارۀ جهان و جان جهان و انسان به صورتی مبسوط مطرح شدهاند. استاد شفیعی به تشابه اندیشههای مولانا و هگل درباره هستی و نیستی و یا وجود و عدم اشاره میکند. حرکت مداوم عالم و سیلان و سیر خستگیناپذیر هستی موضوع بخشی از این فصل است. او در تفسیر این سخنان به اثر ناشناختهای از یکی از شارحان مثنوی استناد میکند. مکاتیب فارسی عبدالله ملا عبدالله قطب بن محیی جهرمی که از عارفان برجسته و کمتر شناخته شدۀ قرن نهم است[۱] و در شرح حرکت جاریِ عالم نامههایی دارد. سخن دربارۀ ولادتی نو و مردن از تعلقات دنیوی زمینههای لازم برای بحث دربارۀ یکی دیگر از موضوعات رایج دیوان کبیر را فراهم میآورد. در دیوان شمس بارها مفهوم تولد دوباره تکرار میشود. زادن، مردن و باز زاده شدن.
زادۀ اوّلم بشد، زادۀ عشقم این نَفَس
من ز خودم زیادتم، زانکه دو بار زادهام (مقدمه، ۱۱)
اعتقاد به نظریۀ انسان کامل و حقیقت محمّدیه که بهزعم استاد، یکی از زمینههای اعتقادی مولوی در دیوان است، فرصتی را پیش میآورد تا بحث دربارۀ نظر مولوی دربارۀ رابطۀ مولانا و شمس (که از نظر مولوی انسان الهی است) مطرح شود. مولوی خویش را در آینۀ وجود شمس، انسان الهی میبیند:
شمس تبریز خود بهانه ست
ماییم به حسن و لطف ماییم ۳/ ۲۷۸ (نقل از مقدمه، ص۶۳).
پس از آن تعریف زندگی میآید: «زندگی عبارت است از درگیری اضداد. چون حیات مساوی با حرکت است و حرکت از برخورد اضداد یعنی «دوئیت» به وجود میآید». مسئلۀ وطن اصلی انسان یا ناکجاآبادی که شوق بازگشت را در آدمی برمیانگیزد یکی دیگر از موضوعات مقدمۀ مجموعه غزلیات شمس است.
این وطن مصر و عراق و شام نیست
این وطن شهری است کان را نام نیست (شیخ بهایی) (نقل از مقدمه ۶۵) .
دکتر شفیعی «عشق» و مولود آن «انتظار» را هم از دیگر موضوعات غزلهای مولوی برمیشمارد.
«بوطیقای مولانا» فصلی نوآمد در میان آثار استاد شفیعی است که پیش از این منتشر نشده بوده است. در این فصل نگارنده با تکیه بر برخی ابیات غزلیات، به بحث دربارۀ نوجوییهای مولانا در حوزه سبک زبانی میپردازد (ص ۷۵).
بگیر و پاره کن این شعر را چو شعر کهن
که فارغ اند معانی ز حرف و باد و هوا (مقدمه، ۷۹)
استاد شفیعی در این بخش به شباهتهای شعر مولانا با سوررئالیستها اشاره میکند و غزلی از مولانا را با نقاشیهای دالی مقایسه میکند (ص ۸۳).
«تخیل مولانا» عنوان مقالهای دیگر در مقدمه است (ص ۸۶) که پیش از این در مجلۀ نگین چاپ شده بود، ولی در مورد این مقدمه هم باید بگوییم که خواننده امروزی که آن را مطالعه میکند تازگی و طراوتی را در آن مییابد که گویی پژوهشی نونوشت و تازه است و نویسنده آن را بر اساس آخرین روشهای نقد متون نگاشته است. عناصر تخیل مولانا عناصر پرعظمت هستی چون مرگ و رستاخیز و زندگی و عشق و ازل و ابد، کوه و دریا و خورشید و ماه است. توجه به تشخیص مبانی نظری آن در شعر مولانا بخشی از این مقال است. صبغۀ سوررئالیستی تصویرها، مبانی فلسفی حسآمیزی در شعر مولانا از موضوعات جالب توجه در این بخش است. شفیعی هم از نظرات باختین برای تبیین دیدگاههای خود بهره میبرد و هم به نظرات ابن تیمیه توسل میجوید. آنجا که در مورد ایماژهای شعر مولانا مینویسد این سخن باختین را نقل میکند که گفته است: «کارِ هنر طبیعت وارگی دادن به انسان است و از سوی دیگر انسان وارگی دادن به طبیعت» (مقدمه، ۸۸). و در بحث دربارۀ مبانی فلسفی بیان نقیضی به نظر ابن تیمیه در این باب اشاره میکند. ابن تیمیه اعتقاد به اجتماع نقیضین را برخاسته از مذهب اهل وحدت و وحدت وجودیهایی چون ابن عربی و صدرالدین قونوی میداند. در ضمن اینکه تصریح میکند که ریشۀ این نوع دیدگاه را باید در آراء قرامطه و اسماعیلیان و حلاج جست (مقدمه،۱۰۰).
«زبان شعر» (ص ۱۰۱) فصلی تازه در این مقدمه است. استاد شفیعی مینویسد که از منظر معرفت شناسی و ادراک فلسفی مولانا روی بام زبان ایستاده و سوار بر دیوار گرامر است. به همین جهت شمردن امور انتزاعی چون شمردن دیوانگی و جان در زبان وی اتفاق می افتد. از نظر شفیعی مولانا با نیروی جنون از روی دیوار گرامر عبور کرده است بی آنکه سقوط کند و حاصل چنین عبوری، شکل گیری تجربههای ژرفی در حوزۀ معانی عرفانی و کشفِ جهانهای تازه ای در قلمرو شعر بوده است (مقدمه، ۱۰۲).
ای ساحر و ای ذوفنون، ای مایۀ پنجه جنون
هنگام کار آمد کنون، ما هریکی آن کارهای
رفتار خاص زبانی مولانا با ضمیر که خارج از عادت معهود زبانی است، اضافه شیء به نفس خود آن، صفتهای تفضیلی و توجه به لهجه و ترکیبسازیهای او از بحثهای مورد اعتنای این فصل است.
مقالۀ «موسیقی شعر مولانا» (ص ۱۱۲) در سال ۱۳۵۳ در نشریه راهنمای کتاب چاپ شده بود. بحث موسیقایی استاد در این فصل نهتنها در مورد شعر مولانا کاربردی است، بلکه مطالعۀ آن برای تمامی کسانی که به رابطۀ موسیقی و شعر میاندیشند مفید فایده است. در ابتدای این فصل این جمله استاد به یادماندنی است: «ارض موعود شعر، در همۀ زبانها، موسیقی است». استاد به این نکته تصریح دارند که موسیقی شعر فارسی پدیدهای است استثنایی که هیجان شنوندگان ناآشنا با زبان را هم برمیانگیزد. چهار نوع موسیقی شعر در غزلهای مولوی مورد مطالعه قرار میگیرند. موسیقی بیرونی شعر مولانا را اوزانی خیزابی و تند تشکیل میدهند. موسیقی کناری شعر وی شگفت است. استفاده از قافیههای مرکب یا قافیههای مضاعف، استفاده از ردیفهای فعلی بجای ردیفهای اسمی، استفاده از ردیفهای بلند و متحرک از ویژگیهای غزل مولاناست. توجه به موسیقی داخلی شعر وی هم حکایت از استفاده فراوان شاعر از توازن عروضی و صرفی کلمات دارد. جادوی مجاورت کلمات در غزلها به صورتی است که شاعر میتواند کلمات دور از هم را آنچنان کنار هم قرار دهد که مایۀ حیرت خواننده شود. تعبیرهایی چون «خماریم و خمیریم» و یا «آهوی یاهو» از این دست است (ص ۱۱۹). کاربرد خاص ردیف در متن شعر هم از ابداعات مولاناست که استاد در بخش پایانی این فصل به آن پرداخته است.
«شکل غزل» عنوان فصل آخر این مقدمه است که از نو افزودهها در این حوزه است (ص ۱۲۲). در این فصل بدعتها و بدایع مولانا در حوزۀ غزل مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. در این بخش سخن از نوجوییهای مولانا در استفاده از ردیف و قافیه میرود. همچنین غزلهای ملمّع وی که سبک و سیاقی تازه دارد. یعنی برخلاف تعریف شعر ملمع که شاعر در آن مصرعی را به فارسی و مصرعی به عربی می آورد، مولانا بیتی را به عربی و بیتی به فارسی سراید. دراز بودن طول غزل هم دیگر هنجار خارج ار عادت غزل مولوی است. طول برخی غزلها گاه به حدود نود بیت میرسد.
بحثی درباره غزل – داستانهای مولانا، غزلهای تمثیلی وی و مختصری دربارۀ تأثیرگذاریها و تأثیرپذیریهای وی و بحث دربارۀ وحدت تجربه روحی از دیگر مطالب این بخش از کتاب است.
فهرستها:
از مزایای کتاب حاضر وجود فهرستهای سهگانۀ طبقهبندی مطلع غزلها بر اساس ابتدای غزل، قافیه و ردیف، و اوزان آنهاست. طبقهبندی نوع سوم ظاهراً به سبب یادآوری سنّت ترتیب غزلها در دوران پیشین که در خانقاهها صورت میگرفته بوده است. چون در خانقاهها رسم بر این بوده که غزلهایی را در وزنی خاص قرائت میکردهاند و جویندگان غزل برای پیداکردن آن نیاز به ترتیب موسیقایی غزلها داشتهاند.
راهنمای تعلیقات پایان کتاب هم بسیار مفید است و میتواند راهنمای پژوهشگران در جستجوی کلمات، تعبیرات، ترکیبات و یا امثال و یا احادیث و اشعار باشد. اما در میان این فهرستها جای فهرست اعلام خالی است. خواننده متن نیاز دارد که بداند در چه غزلهایی از سنایی یا عطار نقل آمده است و یا در چه جاهایی به کتابهایی چون مناقب العارفین ارجاع شده است.
مراجع:
حدود سیصد کتاب به زبانهای فارسی و عربی و انگلیسی، نسخههای خطی و مقاله منابع کتاب حاضر را تشکیل میدهند. این مراجع بیشتر منابع دست اوّل و گاهی آثاری است که برای نخست موردتوجه قرار میگیرند. دامنه دانش فراوان استاد باعث میشود تا او مراجع اصلی تفکر مولانا و اندیشه صوفیه را پیگیری کند. مطالعۀ فراوان استاد دربارۀ متون کهن که گاه هنوز بهصورت نسخه خطی موجود است موجب میشود که اطلاعات بکر و تازه ای را از میان آثار بیرون بیرون بیاورند. مثلاً استاد از کتاب تاریخ جرجان حمزه سهمی اطلاعاتی را در مورد کاربرد واژۀ «نردبان» در غزلیات شمس کسب میکند و یا از کتاب خالصة الحقایق و نصاب غایة الدقایق استفاده میکند تا مأخذ فکری مولانا در داستان «نحوی و کشتیبان» را روشن کند. همچنین در شرح غزلها از کتاب جواهرالاسرار آذری طوسی که غزلیات مولانا را بنا بر ایدههای مکتب ابن عربی شرح کرده استفاده شده است (ص ۵۹۷ و ۶۰۶).
گزینش غزلها:
انتخاب غزلها با معیارهای ذوقی ذهن و زبان شاعری چون استاد شفیعی باعث میشود که بیشک بهترین و زیباترین غزلهای دیوان گزینش شود.
مقایسۀ کتاب حاضر با اثر پیشین
مقایسه کتاب حاضر با گزیدۀ پیشین نشان میدهد که نهتنها تعداد غزلها به سه برابر افزایشیافته است، بلکه در بیشتر موارد تمامی تفسیرهای پیشین بر غزلها نادیده گرفته شده و در این دفتر شرح و توضیحی تازه بر آن آمده است.
تعلیقات
تعلیقات بسیار مفصل کتاب بر دانش کمنظیر و یا بهتر بگوییم بینظیر استاد بر معارف اسلامی، متون عرفانی و ویژگیهای زبانی و سبکی زبان فارسی دلالت دارد. در میان این حواشی میتوان همه نوع نکتهای را دید و دریافت. از اشاره و تلمیح به آیات و احادیث و یا امثالوحکم عربی و فارسی و دقت در کاربرد معانی واژهها و تلفظ آنها. اشاره به تلمیحات و سخنان صوفیه پیش از مولوی و استفاده از آثار کلاباذی و ابوطالب مکی و ابونصر سرّاج و مستملی بخاری و ابوسعید ابی الخیر و بایزید و خرقانی و ذوالنون و سلمی و قشیری و باخرزی… آوردن حکایات فراوان برای توضیح مطلب و یا مقصود مولانا. اشاره به استقبالهایی که مولانا از غزل سنایی و عطار و خاقانی داشته و آنچه حافظ از مولانا گرفته است، اطلاعات دربارۀ افراد و اشخاصی که ذکری از آنها به مناسبت در غزلها رفته است، رابطۀ مثنوی و غزلها، اشاره به استقبالهایی که مولانا از شعر بعضی شاعران گمنام دارد، کشف دقایقی تازه در مورد اصول فقهی و کلامی که در ادبیات از آنها استفاده شده است، اشاره به استفاده از اصطلاحات نجومی و فلسفی، و تفسیر و توضیح بسیار درباره برخی آیینها و مراسم که مولانا در اشعارش به آنها اشاره کرده است.
احادیث
مولوی در بسیاری از ابیات خود به برخی از احادیث استناد کرده است. مجموعه حدیثهای موجود در غزلیات خود کتابی شده، که پیشازاین انتشاریافته است. اما بدیهی است که دانش حدیث مولانا تا آن حد است که هیچکس نمیتواند ادعا کند که تمامی احادیث مثنوی و یا غزلها را جمع آورده است. بهعنوان نمونه میتوان به حواشی استاد بر غزل شماره سه اشاره کرد. در این غزل اشارهای به بانگ شعیب و نالۀ وی شده است. استاد فروزانفر در حواشی این بیت مطالبی را نوشتهاند که استاد شفیعی رد میکند و مأخذ تازهای را برای آن پیشنهاد میکند. حدیثی قدسی که از کتاب الاتحافات السنیه حر عاملی نقل میشود. استاد در اینجا به دو کتاب نزهة المجالس و بستان العارفین اشاره می کند که ترجمۀ فارسی حدیث را آوردهاند (۱۵۲). یا در صفحۀ ۳۳۹ مثل «خانهش به ده بادا» را در غزل مولانا میخوانیم:
من بر در این شهر دی بشنیدم از جمع پری «خانهش به ده بادا» که او بر شهر ما عاشق نشد که اشاره دارد به حدیث مجعول: لاتسکن الکفور فإن ساکن الکفور کساکن القبور.
یا در بیتی زیبا مولانا میگوید: «زآغاز همه به آخر آیند/ زآخر برویم ما به آغاز. که اشاره دارد به حدیث نحن الآخرون السابقون (۶۳۱).
و در شرح بیت: «اگر زان سیب بن سیبی شکافم حوریای زاید/ که عالم را فرو گیرد رز و جنّات من گردد» به حدیث نبوی از کنزالعمّال اشاره دارد که ترجمۀ آن چنین است: «در حالی که نشسته بودم به ناگاه جبرئیل از راه رسید و مرا با خود به بهشت پروردگارم برد. در حالی که در آنجا نشسته بودم ناگاه سیبی در دستم افتاد و به دونیمه شد و از آن میان دوشیزهای بیرون آمد که زیباتر از او ندیده بودم و تسبیح خدای میکرد که پیشینیان و پسینیان همانندِ آن را نشنیده بودند. از او پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: من از آن حورعینهایم که خدای از نور عرش خویش آنان را آفریده است (۳۶۵ ).
حکایتها
آثار مولانا سرشار از حکایتها و روایتهایی است که ذهن قصّهخوان و قصّهپرداز مولانا در یاد داشته و به مناسبت نقل کرده است. در مقدمۀ کتاب هم استاد شفیعی به غزل – داستانهای مولانا اشاره کرده است. در میان غزلیات شمس تعداد بسیاری از غزلها یا روایتی را در بر دارد و یا اشاره و تلمیح به قصّه و داستانی دارد؛ بنابراین میتوان برای این مجموعه هم کتابی با عنوان مآخذ قصص و تمثیلات فراهم کرد. استاد تلاش کردهاند تا بیشتر این قصّهها و تمثیلات را استخراج کنند و در اختیار خوانندگان این کتاب قرار دهند. برای نمونه داستان کشتیگرفتن یعقوب با خدا که در کتاب مقدس آمده و پس از آن درباره بعضی از صوفیه هم آمده است (۱۶۵). یا در همین صفحه به داستان بایزید و خربندگی اشاره میشود. یا گاهی خود استاد حکایتی را به یاد میآورند که برای شرح غزلی مفید است. برای مثال در صفحۀ ۲۸۸ برای توضیح مصراع «خودپرستی نامبارک حالتی است» حکایتی را به مناسبت نقل میکنند.
نقل تمامی مأخذ غزلها و ابیاتی که افلاکی در مناقب العارفین شأن نزول آنها را آورده است یکی دیگر از کوششهایی است که استاد در این کتاب به خرج دادهاند. باید گفت تقریباً تمامی مواردی که افلاکی درباره غزلها آورده در این کتاب لحاظ شده است. برای نمونه میتوانید به صفحههای، ۲۴۶،۳۳۹،۳۴۳، ۴۸۱،۵۰۴،۵۳۳، ۵۴۹ و ۵۵۱ رجوع کنید.
استفاده از بعضیی تمثیلها و داستانهایی که مولانا در مثنوی آورده در غزلیات هم چشمگیر است. داستان «باز و بط» در ص ۳۳۳ کتاب در غزلی آمده و استاد به مأخذ آن در مثنوی اشاره دارند.
بسیاری از حکایات موردتوجه مولانا حکایات صوفیه است که دکتر شفیعی به آنها اشاره کرده است: مثلاً در بیت: شکارگاه بخندد چو شه شکار رود ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود؟ اشاره به ماجرای عارف شدن ابراهیم ادهم دارد (۵۴۱ ).
واژهشناسی
یکی از مهارتهای استاد شفیعی که جایجای در آثارشان و همینطور کتاب حاضر از آن سود برده و آن را بکار گرفتهاند دانش شناخت لغات و یا فیلولوژی است. در صفحۀ ۲۰۱ کتاب اطلاعاتی درباره واژۀ «زُشتی» آمده است که با شواهد و مستنداتی ثابت شده که مقصود مولانا در بیت همین واژه به معنی تندخویی و خشمگینی است و آنطور که فروزانفر در بیت رُشتی آورده درست نیست. و یا در صفحۀ ۲۴۱ کتاب با اشارات استاد دربارۀ واژۀ معروفی که نوعی کلاه است درمییابیم که بیت بوستان را هم پیش از این بهتمامی درنیافته بودیم.
کسی راه معروف کرخی بجست که بنهاد معروفی از سر نخست
همچنین در صفحه ۵۳۵ تعبیر استاد فروزانفر را درباره واژۀ «قنینه» رد میکند و معتقد است که در این بیت قنینه اشاره به نوعی ساز است.
امثالوحکم
بخشی از کتاب حاضر دربارۀ امثال و حکمتهایی است که در غزلها استفاده شده و استاد، با استناد به دانش خود در شناخت لغات و ترکیبات و امثال، آنها را یادآوری کردهاند که بهعنوان نمونه چند شاهد ذکر میشود.
در صفحه ۲۱۲ در شرح بیت تو مادر مرده را شیون میاموز/ که استاد است عشق آموز ما را . یادآوری میکنند که مصراع اوّل از نظامی است و مأخذ آن هم در کتاب التمثیل و المحاضره ثعالبی آمده است. متن حدیث به زبان عربی چنین است: «لا تُعلّم الیتیم البکاء».
یا در صفحه ۴۱۳ در بیتی از مولانا میخوانیم که: زندانی مرگاند همه خلق یقین دان/ محبوس تو را از تک زندان نرهاند. که به نظر میرسد سخنی است که نخستینبار بایزید بسطامی بر زبان رانده است که: «تعلّق الخلق بالخلق کتعلّق المسجون بالمسجون» و در تفسیر حقایق سلمی و کشفالمحجوب و اسرارالتوحید و مجموعه رسائل ابن تیمیه آمده است.
یا در تفسیر مصراع: «که چیست قیمت مردم هرآنچه میجوید» اشاره دارد به مَثَل «قیمه کل امرء همّته» ( ۵۳۸).
در تفسیر مصراع: برهنگان ره از آفتاب جامه کنند هم اشاره میشود به اینکه اصل کلام مَثَلی فارسی است که ترجمۀ آن به عربی هم در شعر عرب مورداستفاده است: یا شمس یا قطیفه المساکین (۵۳۹).
سنایی، عطار و مولوی
استاد در حواشی کتاب بارها به تأثیرپذیری مولانا از شاعران پیشین اشاره کرده است. ذکر تأثیر سنایی بر مولانا، تأثیرپذیریهای مولانا از عطار و خاقانی، نمونههایی از دانش فراگیر استاد شفیعی کدکنی بر دیوانهای استادان سلف است.
استفاده از علوم گوناگون
دانش فقه یکی از انواع معارفی است که مولانا در آن تمام بوده است. اشارات خاصی که به بعضی مطالب در این حوزه دارد تنها برای کسی که این مفاهیم را مطالعه کرده و آشنای با آن فضاست آشناست. خوشبختانه تسلّط بیچون و چرای استاد بر علوم اسلامی این توانایی را برای ایشان ایجاد کرده است. یکی از حواشی خواندنی و جالب در ص ۴۸۹ کتاب رابطهای ست که بین یاقوت و زکات بر اساس یکی از اصول فقهی برقرار میشود و استاد با استناد به کتاب شرح هدایه مرغینانی که یکی از کتاب های فقه اصلی مورد مطالعه مولانا بوده به کشف آن رابطه فائق می آیند.
رخت را برد و مرا درویش کرد/ نک ز یاقوتش زکاتم میدهد.
لیس فی الفیروزج الذی یوجد فی الجبال خمس لقوله علیه السلام: لاخمس فی الحجر.
سخنان صوفیه
جابهجا کلام صوفیه موردتوجه استاد واقع شده تا بتواند بیتی را شرح و تفسیری تمام دهد. برای نمونه در ص ۲۶۴ درباره این بیت مولانا که میگوید: خصوصاً حلقهای کاندر سماعاند/ همی گردند و کعبه در میان است، به سخنی در قوت القلوب ارجاع میدهد: «إنّ لله عباداً تطوف بهم الکعبه تقرّباً الی الله».


[۱].وی مدینه فاضله ای با نام اخوان آباد را طراحی کرده و با همراهی جمعی از یاران یکدل دهکده ای به این نام بوجود آورده بودند.(ص ۵۲)
انتهای پیام
https://asrejavanonline.ir/?p=37756




